زاد الحرکة – التوكل
و أما التوكل: فهو ثمرة اليقين قال الله
تعالى: وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ (1)
و قال
الله تعالى: وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللّهِ وَقَدْ
هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللّهِ
فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ . (2)
وقال: وَتَوَكَّلْ عَلَى
الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ وَسَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَكَفَى بِهِ بِذُنُوبِ
عِبَادِهِ خَبِيرًا .(3)
فالتوكل هو صدق اعتماد القلب على الله، فمتى كان القلب
معتمدا على الله وحده فلا يضر العبد بعد ذلك أن يأخذ بالأسباب المشروعة طالما أن
القلب متعلق بها، بل إن من يترك الأخذ بالأسباب المشروعة سيأثم، قال تعالى: وأعدوا لهم ما استطعتم من قوة ومن رباط الخيل.(4)
والإعداد سبب مشروع
مأمور به فمن تركه وخرج للجهاد بغيره أثم.
وقال سبحانه آمرا المؤمنين: خذوا حذركم... (5)، وأمرهم أن يحملوا السلاح وقت الصلاة في ميدان القتال
مخافة أن يحمل عليهم العدو وهم في صلاتهم، وذهب الشافعي؛ إلى وجوب حمل السلاح حينئذ،
وليس لمدع أن يزعم أنه سيترك الأخذ بالأسباب المشروعة مكتفيا بالتوكل، لأنه ليس هناك
فوق توكل رسول الله صلى الله عليه وسلم.
وقد كان عليه الصلاة والسلام يأخذ بالأسباب:
فقد ظاهر عليه الصلاة والسلام بين درعين يوم أحد، واختفى في الغار من الكفار.
وقال
يوم الأحزاب: ألا رجل يأتيني بخبر القوم .(6)
وقال: من
يحرسنا الليلة .(7)
وقال تعالی :لقد كان لكم في رسول الله أسوة حسنة. (8)
فمن ترك
الأخذ بالأسباب المشروعة بحجة التوكل فقد أحدث في دين الله تعالى، وفعله هذا ليس من
التوكل في شيء، بل هو عجز وتفريط وتضييع يفضي إلى مذلة ومهانة وخزي في الدنيا
والآخرة.
والواجب علينا أن نأخذ من الأسباب المشروعة ما يعيننا على القيام بأوامر
الشارع سبحانه ثم نمضي في طريقنا متوكلين على الله لا على الأسباب هذا ما امرنا
به.
وعلى العكس من هؤلاء؛ الذين يتركون الأخذ بالأسباب بحجة التوكل، يقف أقوام
آخرون قد اعتمدوا بقلوبهم تمام الاعتماد على الأسباب وتوكلوا عليها وغابت عن قلوبهم
حلاوة التوكل على الله تعالى، وكلا الفريقين مذموم فعله معوج فهمه.
قال ابن القيم
في حديثه عن هذين الفريقين وموقفهم من الأخذ بالأسباب: (فإن كان السبب مأمورا به ذم
على تركه، وإن قام بالسبب وترك التوكل ذم على تركه أيضا، فإنه واجب باتفاق الأمة ونص
القرآن، والواجب القيام بهما والجمع بينهما، فتكون قد أتيت بعبادة القلب بالتوكل،
وعبودية الجوارح بالسبب المنوي به القربة، وسر التوكل وحقيقته هو اعتماد القلب على
الله وحده فلا يضره مباشرة الأسباب مع خلو القلب من الاعتماد عليها والركون إليها،
كما لا ينفعه قوله، توكلت على الله مع اعتماده على غيره وركونه إليه وثقته به، فتوكله
على الله مع اعتماد قلبه على غيره، مثل قوله؛ تبت إلى الله وهو مصر على معصيته مرتكب
لها)
زاد و توشه جنبش – توکل :توکل ثمره و بار یقین
است. الله تعالی می فرماید:
وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ
حَسْبُهُ (1)
: هر كس بر خداوند توكّل كند ( و كار و بار خود را بدو واگذارد ) خدا او
را بسنده است .
و می فرماید:
وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى
اللّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا
وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ(2)
: آخر چرا نبايد به خدا
توكّل كنيم ، و حال آن كه او ما را به راهمان رهنمود كرده است ؟ ( راهي كه خودش آن را
پديد آورده است و همگان را به پيمودن آن دعوت فرموده است و آئين الهيش نام داده است .
ما بر توكّل خود ميافزائيم ) و حتماً بر اذيّت و آزارتان شكيبائي مينمائيم ، و
متوكّلان بايد بر خدا توكّل كنند و بس .
و می فرماید:
وَتَوَكَّلْ
عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ وَسَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَكَفَى بِهِ بِذُنُوبِ
عِبَادِهِ خَبِيرًا (3):
و ( در همه امور ) بر خداوندي تكيه كن كه هميشه زنده
است و هرگز نميميرد ، و حمد و ثناي او را به جاي آور ( و بدان تو عهده دار ايمان يا كفر
مردمان نيستي و خدا همگان را ميپايد ) و همين كافي است كه خداوند از گناهان بندگانش
آگاه است ( و هيچ گونه گناهي از ديد او مخفي نميماند ) .
توکل اعتماد صادقانه قلب
به الله تعالی است، پس هر گاه قلب بنده تنها بر الله تعالی اعتماد ورزید دیگر بعد از
آن در بکارگیری اسباب مشروع ضرری نمی بیند تا زمانی که دل بدان تعلق نگیرد، و بلکه اگر
کسی اسباب شرعی را بکار نگرفت گناه کار می شود، الله تعالی می فرماید:
وأعدوا لهم ما استطعتم من قوة ومن رباط الخيل (4): براي ( مبارزه با ) آنان
تا آنجا كه ميتوانيد نيروي ( مادي و معنوي ) و ( از جمله ) اسبهاي ورزيده آماده سازيد
،
و اعداد( جمع آوری تدارکات واسباب جهاد) سبب مشروع و امر شده ای است که هر کس آن را
ترک نمود و با غیر آن به جهاد رفت گناهکار است.
و الله تعالی مومنان را امر می کند :
خذوا حذركم... (5): احتياط نمائيد و آمادگي خود را ( براي مقابله با
دشمنان ) حفظ كنيد ،
و آنان را هنگام نماز و در بحبوبه میدان جهاد و کشتار، به حمل
سلاح امر فرموده است تا در وقت نماز دشمن به آنان حمله نکند .امام شافعی نیز به وجوب
حمل سلاح در هنگام نمازی که در جنگ بپا می شود رای داده است و هیچ ادعا کننده ای حق
ندارد که گمان برد با اکتفا به توکل ، اسباب شرعی و بکارگیری آنان وانهاده می شود چون
توکلی برتر و بهتر از پیامبر الله تعالی وجود ندارد.
پیامبر صلی الله علیه و سلم
اسباب را بکار می گرفت:
او در روز جنگ احد دو زره را بر روی یکدیگر پوشیده بود،
و
خود را از چشم کفار در غار پنهان کرد.
روز جنگ احزاب فرمود: آیا مردی هست که از دشمن
برای من خبری آورد؟(6)
و فرمود: چه کسی امشب برای ما نگهبانی می دهد.(7)
و الله تعالی
می فرماید:
لقد كان لكم في رسول الله أسوة حسنة (8)
: سرمشق و الگوي
زيبائي در ( شيوه پندار و گفتار و كردار ) پيغمبر خدا براي شما است .
پس هر کس با
بهانه توکل، اسباب را بکار نگیرد در دین الله تعالی بدعت و امر نوپیدا آورده است و
کارش هیچ با توکل سازگاری و سنخیتی ندارد، بلکه در حقیقت فعل او ناتوانی، کوتاهی و
ضایع ساختن است به طوری که به خواری، پستی و رذالت در دنیا و آخرت می انجامد.
و به عکس
آنانی که اسباب شرعی را به بهانه توکل ترک می کنند کسانی دیگر نیز هستند که نهایت و
مبلغ اعتماد قلبشان را بر اسباب بنا کرده و به آنان توکل ورزیده اند و شیرینی توکل بر
الله تعالی از دلهایشان رخت بربسته است ، و هر دو گروه فعلشان ناپسند و فهم شان کج و
ناهمگون است.
این قیم در سخنش از دو گروه و موضع گیری شان نسبت به بکارگیری اسباب
چنین می گوید:
" اگر به سبب امر شده بود در ترک آن سرزنش است و اگر کسی به سبب روی
آورد و توکل را ترک کرد باز بر او سرزنش است، چرا که به اتفاق امت و نص قرآن توکل واجب
است و مبادرت به هردو ( اخذ اسباب و توکل) و هماهنگی و جمعشان واجب است پس با توکل،
عبادت قلب به جای آورده شده و با روی آوردن به سببی که نیت قربت اوست عبودیت جوارح
محقق می شود. راز و حقیقت توکل در اعتماد تنهای قلب به الله تعالی نهفته است پس
بکارگیری و تماس یافتن با اسباب همراه با خلأ قلب از اعتماد و میل به سوی آنان ضرری
نمی رساند، کما اینکه صرفاً گفته ی " بر الله توکل کردم " نفعی ندارد در حالی که بر
غیر او اعتماد، میل و دل بسته شده باشد ؛ توکل بر خدا همراه با اعتماد قلب بر غیر او
همانند این گفته اوست که بگوید: "به سوی الله توبه کردم" اما هم چنان بر معصیت مرتکب
شده اصرار کند! ( آیا نفعی
دارد!؟)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1
- الطلاق:3
2 - ابراهيم:12
3- الفرقان:58
4-الأنفال: 60
5-[النساء: 71]
6-متفق
عليه
7-[رواه أحمد]
8-[الأحزاب: 21]