اخبار

آزادي سه نفر از بازداشت شدگان شهرستان جوانرود( استان كرمانشاه )

bazdasht.jpeg بعد از گذشت 50 روز از بازداشت سه نفر از شهرستان جوانرود به نامهاي رستم، ايوب، محمد علي برزگر بدون اثبات يا تفهيم هيچ جرمي با وثيقه هاي 15 ميليوني آزاد شدند نامبردگان تحت شرايط سخت جسمي ورواني در مدت بازداشت در سلول انفرادي نگه داشته شده و از ارتباط با خانواده هايشان محروم بوده اند. محل بازداشت اين افراد حفاظت اطلاعات استان كرمانشاه واقع در ميدان نفت اين شهر بوده است.حكومت ايران هر از چندگاهي تعدادي از جوانان اهل سنت را دستگير كرده و بعد از تحت فشار قرار دادن جسمي و روحي اين افراد بدون هيچ تفهيم اتهامي برخي از آنان را با وثيقه هاي سنگين آزاد كرده وبرخي ديگر همچنان در بلا تكليفي به سر مي برند.

انتقال دستگیرشدگان بوکان از تهران به ارومیه .

dastband.jpg طبق گزارش رسیده دستگیر شدگان بوکان از جمله ملا محمدبرایی که برای بازجویی به بند 209 زندان اوین انتقال داده شده بودند بار دیگر از تهران به بازداشتگاه ارومیه منتقل شدند . لازم به ذکر است بازداشت این افراد همچنان در سلولهای انفرادی ادامه دارد و ملا عثمان كه یکی از بارزترین ماموستا های اهل سنت وجماعت در شهرستان سقز است به همراه سه نفر دیگر از اهالی اين شهرستان همچنان در سلولهای انفرادی در بازداشتگاه ارومیه در بازداشت هستند

بلاتکلیفی بازداشت شده گان شهرستان جوانرود.

bazdasht.jpeg علی رغم گذشت بیش از سی روز از بازداشت تعدادی از جوانان اهل سنت شهر جوانرود هم چنان نسبت به دستگیری و بازداشت آنان به خانواده هایشان توضیحی داده نشده است. اگر چه دو نفر از بازداشت شده گان بعد از سپری کردن 36 روز بازداشت در سلول انفرادی آزاد گشتند اما 4 نفر دیگر به نامهای : رستم، محمد علی، کمال، ایوب و فاروق در بازداشت به سر می برند. حكومت ايران براي جلوگيري از هرگونه فعاليتهاي مذهبي وفرهنگي جوانان اهل سنت هر از چند گاهي تعدادي از اين جوانان را بازداشت مي كند.

بلاغت وتملق درباري: جسمي و جاني و روحي فداکُما !!!

ee.jpg كمتر بيننده‌اي است كه سخنراني هاي حیدر رحیم پورازغدی را كه بطور مكرر وبي وقفه از كانالهاي صدا وسيما ايران پخش مي شود را نديده ويا نشينيده باشد وجامعه اهل سنت ايران نيز بخاطر توهين هاي رحيم پور به ائمه وعلماي بزرگ اهل سنت از جمله امام اعظم ابوحنيفه و شيخ الاسلام ابن تيميه ومحمد بن عبدالوهاب جز ذاكره اي تلخ از اين چهره فيلسوف نما به ياد ندارد. ولي با وجود آنكه شخصيت ويا ايدئولوژي نيست كه از تجريحات كوته بينانه وي در امان باشد اما در نامه خود خطاب به خامنه اي و احمدي نژاد آنچنان به تملق وصحنه آرايي چشمان اشكبارش پرداخته كه فراموش كرده است كه"جان" بمعناي روح وروان لغطي فارسي است نه عربي . بدين خاطر در همان ابتدا خطاب به اين ولي و آن اميرش مي گويد: جسمي و جاني و روحي فداکُما..

محاربه با خدا:حكم آناني كه از مساجد دفاع مي كنند.حافظ عبدالرشيد با قيد 70 ميليوني آزاد شد!!

2ho89xv.jpg ...اما تفسير سران حكومت ايران از خدا همان نيروي قاهره اي است كه هرآنچه بخواهد انجام مي دهد وهرچه انجام دهد حق وصواب است ودر بينش آنان اين يعني ولايت فقيه . (نعوذ بالله من هذا الكفر) حال مي‌توان فهميد كه با چه بينشي حكومت ايران با نام محاربه با خدا علماء را به قتل مي رساند وخون جوانانش را حلال مي كند وحتي دست به تخريب مساجد مي زند واگر كسي هم فريادي برآرد يا حتي از مساجد وقرآن دفاع كند با حكم محاربه با خدا يا همان استبدا ولايت فقيه بايد تاوان اين جرمش را بپردازد.حافظ عبدالرشید، امام جمعه اهل سنت شهرستان زابل...

همدردي مردم افغانستان،عراق وتركيه با كردهاي ايران ومحكوم نمودن اعدامهاي اخير

.jpg صدها تن از مردم افغانستان روز پنج‌شنبه، در شهر جلال‌آباد برای اعتراض به اعدام شهروندان ایرانی و افغانی توسط حکومت ایران دست به تظاهرات زدند...تعدادی از فعالان سیاسی، مدنی و روزنامه نگاران کرد تحت عنوان "ستاد هماهنگی بزرگداشت شهدای کرد زندان اوین" در کردستان عراق اعلام اعتصاب و تحصن اعتراض آمیز کردند...کردهای ترکیه در اعتراض به اعدام فرزاد کمانگر و شهیدان ١٩ اردیبهشت . کردهای ترکیه به نقطه صفر مرزی آمده

سخنگوی وزارت امور خارجه ایران :تظاهرات كنندگان كابل حاميان ريگي بودند

gg.jpg هفته گذشته و با انتشار خبرهایی در مورد اعدام شمار نامعلومی از پناهجویان افغان توسط مقامات قضایی ایران، تظاهراتی در برابر سفارت ایران در کابل برگزار شد که با شعارهای تند علیه مقامات ایرانی همراه بود. تظاهرکنندگان کابل از روند قضایی ایران انتقاد کردند و تصاویر رهبران ایران را به آتش کشیدند. روز دوشنبه، 20 اردیبهشت ، خبرگزاری کار ایران - ایلنا - متن مصاحبه با رامین مهمانپرست، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران در مورد تظاهرات اخیر کابل...

اعدام فعالان سياسي كرد

eedam.jpg حكومت ایران سحرگاه یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ماه، دست به جنايت ديگري زد جنايتي كه بيانگر اوج اختناق و استبداد حكومت ايران ومظلوميت اقوام ايراني بخصوص قوم كرد بود. پنج فعال سياسي به نام هاي فرزاد كمانگر«علی حيدريان»،«فرهاد وكيلی»، «شيرين علم هولی»و « مهدی اسلاميان» كه مدتها در زندان بودند صبح امروز اعدام شدند. در اطلاعیه دادستانی تهران از این افراد به عنوان...

آزادی مولوی علی‏رضا رسولی به شرط عدم فعالیت دینی

band.jpg به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سنی‏آنلاین، مولوی علی‏رضا رسولی از علمای جوان مشهد که در تاریخ 19 اسفند 88 دستگیر شده بود، روز شنبه 21 فروردین آزاد شد.
مولوی رسولی که در شهر مشهد مشغول فعالیت بود روز چهارشنبه 19/12/88 توسط نیروهای امنیتی استان خراسان رضوی دستگیر شده بود.
گفتنی است آزادی وی به شرط عدم فعالیت دینی - فرهنگی در شهر مشهد صورت گرفته است.

مجسمه های تهران واقعاً دزدیده شده اند یا اينكه دستكير شده اند ؟

133424_957.jpg ...اگر در معابر عمومی ، سرقت هایی به این بزرگی می شود و پلیس متوجه نمی شود ، وای بر ما و خانه ها و ماشین ها و بچه های مان که دزدها برای بردن این ها نه دستگاه برش می خواهند و نه جرثقیل
اگر هم دزدیده نشده اند ، پس ماجرا چیست؟برخي هم از زاويه اي ديگر به موضوع نگاه ميكنند آنان با توجه به اوضاع داخلي ايران مي گويند : اصلاً دزدي دركار نبوده است بلكه اين مجسمه هارا دستگير كرده اند كه آنها هم اعتراف كنند كه در فتنه دست داشته اند بخصوص مولوي با آن شال سبز رنگش وستارخان را هم دستگير كرده اند كه اعتراف كند او ديگر سردار ملي نيست وبعيد نيست ...

فيلم "حق اليقين" :حكومت ايران و قضيه فلسطين

haq.GIF... اما حكومت ايران از اين شعاراستفادهاي وافري برد چرا با نام دفاع از مظلوميت اهل فلسطين توانست نفوذ خود را در ميان شعب مسلمان گسترش دهد وغفلت وعدم شناخت آنان نسبت به حكومت شيعه ايران و نواياي فتنه انگيزانه اش راه را براي نفوذ ايران در منطقه فراهم كرد نفودي كه امروز انكار آن حتي در حد سخن نيز امكان پذير نيست. وهر روز ملت هاي مسلمان شاهد دستان فتنه انگيزانه ي حكومت ايران در سرزمينشان هستند دستاني كه ديروز در پاكستان ،عراق ولبنان امروز در يمن و عربستان وفردا هم...فرزندانشان را به جان هم انداخت وآسايش وامنيت را از آنان سلب نمود...لينك دانلود

سند ابطال: اقامه نماز دانشجويان اهل سنت در مسجد جامع اهلسنت در ام القري اسلام(تهران)!!!

zahdanpres.JPG روزنامه الشرق الاوسط در يكي از مقالهايش به اوضاع اهل سنت وعملكرد تبعيض آميز حكومت ايران نسبت به اهل سنت ايران پرداخته است در اين مقاله آمده است كه: دولت ایران اقامه نماز جماعت اهل سنت در دانشگاهها و پادگان ها را ممنوع کرده و یا بسیار محدود کرده است!. كه اين مقاله اسباب عصبانيت دولتمداران را در پي داشت . و از آنجا كه در اين مقاله به سخنان امامان جمعه اهل سنت وجناب مولانا عبدالحميد استناد شده است بنابراين با مورد اتهام قرار دادن روزنامه الشرق الاوسط وبه دنبال آن علماي اهل سنت...

سايت غريبان فيلتر شد.

.jpg اگرچه چند صباحي بيش از عمر سايت غريبان نمي گذرد اما حكومت ايران اختناق روز افزوني كه برجامعه ايران بخصوص اهل سنت بود را به دنيا مجازي اينترنت نيز وارد نمود وبا به كارگيري سيستم جديد فيلترينگ تقريبا تمامي سايت هاي مذهبي وخبري-تحليلي اهل سنت را فيلتر نموده است كه سايت غريبان نيز از آن جمله است.مديريت سايت غريبان از كاربران خود مي خواهد تا زمان اجراي اقدامات لازم از روش هاي معمول براي عبور از فيلتر استفاده نمايند.

مشاركت در طرح جامع جمع آوري اطلاعات جامعه اهل سنت ايران

.bmp فضاي اختناق وامنيتي حكومت ايران بخصوص در مورد عملكرد آن نسبت به جامعه اهل سنت ايران يكي از مهمترين دلايل برعدم وجود اطلاعات دقيق آماري در مورد جامعه اهل سنت ايران است. وبا وجود آمارگيرهاي متعدد از سوي حكومت در زمينه هاي گوناگون آماري هنوز اطلاعات دقيقي حتي در مورد آمار جمعيتي جامعه اهل سنت در دست نيست. وبا هر گونه اقدام در اين راستا بشدت برخورد خواهد شد. يكي ديگر از علل عدم وجود اين اطلاعات آماري مضمون ومحتوي

چهارمین نامه محمد نوری زاد: رهبری، آن هم بر حداقل مردم، که غرورآفرین نیست

azadibayan.jpg بي بي سي :محمد نوری زاد، روزنامه نگار و سینماگر ایرانی که به دلیل نوشتن نامه های انتقادآمیز به رهبر ایران، بازداشت شده و به چند سال زندان محکوم شده است، در چهارمین نامه خود به آیت الله علی خامنه ای، باز هم انتقاداتی از عملکرد او مطرح کرده است.آقای نوری زاد پیش تر سه نامه سرگشاده به خامنه ای نوشته بود که ...

 

آيا جهل مانعي از موانع تكفير است؟

الحمد لله والصلاة والسلام علي رسو الله اما بعد:
بطور مطلق نمی‌توان گفت كه در هر حالتي جاهلي كه مرتكب نواقض اسلام مي‌شود معذور و از تكفير در امان است و يا اينكه چنين شخصي مطلقا معذور نيست و جهلش نمی‌تواند مانع از تكفير وي شود و در هر حالتي چنين فردي كافر است بلكه و الله اعلم حق و صواب اين است كه بگوييم:
آناني كه نسبت به توحيد جاهل هستند و مرتكب اعمال ،اقوال و يا عقايد كفري (نواقض اسلام) می‌شوند دو گروه هستند:
الف) كافر اصلي .
ب)شخصي كه با اقرار به شهادتين وارد دايره اسلام شده‌است.
وكافر اصلي جاهل نيز به دو گروه تقسيم می‌شوند گروهي كه معذور به جهل هستند و گروهي كه غير معذوراند .
الف :1)كافر جاهل معذور به جهل :چنين شخصي كافري است كه انذار و ابلاغ رسالت پيامبران به هيچ شيوه‌اي به او نرسيده‌است و به خاطر شرايطي كه در آن بوده نتوانسته‌است از رسالت پيامبران آگاهي يابد در اين حالت اگر چه وجود جهل نمی‌تواند مانع وعذري باشد براي نسبت دادن كفر به چنين شخصي ودر دنيا نيز احكام ظاهري كفر در مورد وي اجرا می‌شود_ چون اصل ايمان و توحيد در وي محقق نشده‌است _اما الله تعالي وعده داده‌است كه هيچ عبدي را قبل از اقامه حجت توسط رسالت پيامبران مورد عذاب اخروی قرار ندهد همچنان كه ميفرمايد : وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً :
وما هيچ قومي را غذاب نخواهيم داد تا زماني كه در ميانشان پيامبري مبعوث نماييم .(1)
بنابراين چنين عبدي از كساني است كه در روز قيامت در دادگاه الهي عذر آورده و الله تعالي عذرشان را مي‌پذيرد و آنان را مورد امتحان قرار می‌دهد مانند كساني كه در مدت زمان بين دو پيامبر بوده و رسالت هيچ كدام از پيامبران به آنها نرسيده‌است كه در مورد امتحان نمودن آنها حديث مشهوري است كه امام احمد از أبوهريره و غير او نقل می‌‌كند.
پس بطور قطع نمی‌‌توان چنين عبدي را از اهل بهشت و يا اهل جهنم دانست و فقط الله تعالي می‌‌داند در امتحان و ابتلايي كه اين شخص در قيامت با آن روبرو خواهد شد چگونه برخورد خواهد كرد و آيا در اين امتحان موفق خواهد شد كه امر پرودگارش را بجاي خواهد آورد يا خير؟
اما می‌ دانيم كه الله تعالي هيچ عبدي را بدون جرم و گناه وارد جهنم نخواهد كرد.
وَلاَ يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً: و پروردگار تو به هيچ كس ستم روا نمى‏دارد. (2)
ابن القيم رحمه الله ميفرمايد: العذاب يستحق بسببين: أحدهما: الإعراض عن الحجة، وعدم إرادتها والعمل بموجبها. الثاني: العناد لها بعد قيامها، وترك إرادة موجبها، فالأول كفر إعراض، والثاني كفر عناد. وأما كفر الجهل مع عدم قيام الحجة وعدم التمكن من معرفتها فهذا الذي نفى الله التعذيب عنه حتى تقوم الحجة بالرسل، وهذا متعلق بقضية أهل الفترة ومن يلحق بهم.
بايد دقت نمود اگر چه در مورد عاقبت اخروي چنين گروهي به طور قطع نمی‌ توان حكم نمود بلكه سرنوشت آنان منوط به امتحاني است كه در قيامت از آنها به عمل می‌‌آيد اما در احكام ظاهري دنيا احكام كفار در مورد آنها اجرا می‌ شود و عدم اقامه حجت و وجود جهل در آنها مانعي براي الحاق اسم "كفار" بر آنها نخواهد بود چون انسانها يا مؤمن هستند ويا كافر .
هُوَ ٱلَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنكُمْ كَافِرٌ وَمِنكُمْ مُّؤْمِنٌ. :او آن ذاتی است که شما را آفريد پس گروهى از شما کافريد و گروهى مؤمن. (3)
و ابن عباس میفرماید: إن الله خلق بني آدم مؤمناً و كافراً، ويعيدهم في يوم القيامة مؤمناً وكافراً. (4)
یعنی الله تعالی آدمیزاد را خلق کرد در حالی که برخی از آنان مؤمن و برخی دیگر کافر اند ودر قیامت نیز آنان را دوباره زنده خواهد کرد در حالی که برخی از آنان مؤمن و برخی دیگر کافر اند.
و اهل سنت به جايگاهي بين اين دو جايگاه (منزل بين منزلتين) معتقد نيست و عاقبت ابدي انسانها نيز جايگاهي جز بهشت يا جهنم نيست
وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ. (5)
يعني: وتا از روز گردآمدن [خلق] كه ترديدى در آن نيست بيم دهى گروهى در بهشتند و گروهى در آتش .
و هر كس اصل توحيد در وي تحقق نيابد چنين فردي مؤمن نيست و پيامبر صلي الله عليه وسلم می‌فرمايد :
لا يدخل الجنة إلا نفس مؤمنة:
وارد بهشت نمی‌ شود مگر شخص مؤمن. (6)
استدراك:
باتوجه به آنجه كه بيان شد مي توان گفت : عدم قيام الحجة لا يغير حقيقة الاسماء الشرعية من شرك أو كفر او فسق فاسم المشرك او الكافر يثبت قبل قيام الحجة ومجئ الرسول و لكن لا عذاب إلا بعد قيام الحجة .
يعني عدم اقامه حجت حقيقت اسم هاي شرعي مانند شرك فسق و... را تغير نمي دهد پس اسم مشرك و يا كافر حتي قبل از اقامه حجت نيز ثابت است اما پروردگار عبدي را قبل از اقامه حجت عذاب نخواهد داد .
الله تعالي بلقيس و قومش را حتي قبل از ابلاغ رسالت سليمان با اسم "كفار" نام مي برد وميفرمايد:
وَصَدَّهَا مَا كَانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنَّهَا كَانَتْ مِنْ قَوْمٍ كَافِرِينَ . (7)
و يا فرعون را قبل از اقامه حجت و فرستادن موسي به سوي وي بعنوان طاغوت معرفي مي كند :
اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى (8)
ويا الله تعالي ميفرمايد :
وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَايَعْلَمُونَ. (9)
بوضوح در اين آيه پروردگار حتي قبل از استماع قرآن با اسم "مشرك" از آنان ياد مي كند.
و همچنين ميفرمايد:
لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الكِتَابِ وَالمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ. [10]،
ودر اين آيه نيزقبل از آمدن "البينة" با وصف كفر وشرك از آنان ياد ميكند و مراد از "البيِّنة" پيامبر صَلَّى اللهُ عليه وآله وسَلَّم است
بنابراين اين ادله وصف "كفر " و يا "شرك " را قبل از بعثت پيامبر ويا قبل ازاقامه "الحجة القرآنية" ثابت مي كنند
اما گروه بعدي:
الف -2 ) گروهي كه دعوت و رسالت پيامبران به آنها ابلاغ شده‌است اما آنان براي آگاهي و فراگرفتن توحيد و دين از خود كمترين حركتي نشان نداده‌اند و براي آن اهميتي قائل نشده و گاه براي دستيابي به منافع دنيوي و مشغول شدن به آنها و يا تقليد از اجداد و بزرگان كافر و گمراهشان و يا اسباب ديگري مانند آن كه می‌توانستند آنها را برطرف كنند همچنان در جهلشان به اصول دين و توحيد باقي مانده‌اند و جهل را بر علم و يادگيري و دنيا را بر آخرت ترجيح داده‌اند .
{ وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلاَ يَهْتَدُونَ (11)
يعني : و چون به آنان گفته شود به سوى آنچه خدا نازل كرده و به سوى پيامبرش بياييد مى‏گويند آنچه پدران خود را بر آن يافته‏ايم ما را بس است (به چيزي جز آن احتياجي نداريم) آيا هر چند پدرانشان چيزى نمى‏دانسته و هدايت نيافته بودند
و جاهل ترين فرد شخصي است كه از كساني تقليد و پيروي می‌كند كه الله تعالي با ( لاَ يَعْلَمُونَ شَيْئًا) از آنان ياد مي‌كند.
اما اين جهل كه بسياري از مشركان به آن گرفتار شدند مانع از توبيخ و تكفير آنان نشد
و يا از هر مظنه فراگيري توحيد روي گردان بوده‌اند.
فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍ (12)
يعني :چرا آنها از تذكر روى گردانند گويى خرانى رميده‏اند كه از مقابل شيرى فرار كرده‏اند.
شكي نيست گروهي كه اينچنين از قرآن وتعاليم پيامبر گريزان بودند نسبت به رسالت پيامبر جاهل بودند.
چنين گروهي در دنيا احكام كفار در مورد آنها اعمال مي‌شود و اگر با همين كفر و شرك بميرند بقطع از اهل جهنم و عذاب اخروي خواهند بود يعني اگرچه به سبب جهلي كه دارند مرتكب نواقض اسلام شده‌اند اما بعد از ابلاغ رسالت به آنان اين جهلشان كه خود سبب اصلي آن بوده‌اند مانع تكفيرشان نمی‌شود پس هر جهلي نمی‌تواند عذري براي صاحبش باشد.
لازم است به اين نكته توجه شود كه همه كفار كه رسالت پيامبر صلي الله عليه وسلم را انكار ميكردند جاهل نبودند بلكه برخي از آنان بخصوص اهل كتاب بخوبي پيامبر صلي الله عليه وسلم را مي شناختند واز صدق رسالت وي صلي الله عليه وسلم آگاه بودند همانگونه كه قرآن در مورد اين گروه ميفرمايد :
الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ. (13)
اما برخي دیگر معتقد بودند كه آنچه كه محمدبن عبدالله از آن به رسالت ونبوت ياد مي كند كذب ودروغي بيش نيست و در واقع نسبت به رسالت وي جاهل بودند وبه همين خاطر صراحتاَبه پيامبر صلي الله عليه وسلم ميگفتند : والله لو كنا نعلم أنك رسول الله ما صددناك عن البيت ولا قاتلناك. (14)
ب )اما كساني كه با اقرار و تصديق شهادتين وارد اسلام شده‌اند اما بخاطر جهلشان مرتكب نواقض اسلام شده‌اند
ب – 1) گروهی که جهل آنان بخاطر کم ‌کاری و تقصیر شان نسبت به فراگیری توحید و شروط آن بوده‌است و با كمترين سعي مي‌توانند از دين خود آگاه شوند و جهل خود را نسبت به توحيد و معنا ومفهوم عبادت برطرف نمايند .
اما بخاطر مشغول شدن به دنيا و لذتهاي آن و تبيعت از خواسته هاي نفساني و اهمال فراگيري ضروريات دين خود همچنان در جهلشان نسبت به توحيد وشروط آن باقي مانده اند اين گروه كه جاهل به توحيد بوده ومرتكب نواقض اسلام شده اند هيچ عذري در دنيا و آخرت از آنان پذيرفته نيست چرا كه عامل جهلشان خود آنان بوده‌اند ومي‌توانستند اين جهل را از خود دور نمايند چراكه: ان كل جهل يمكن المكلف دفعه ، لا يكون حجة للجاهل. (15)

ب –2) كساني كه وارد دين اسلام شده‌اند اما بخاطر شرايطي كه در آن زندگي مي‌كردند مرتكب اعمال ، اقوال و يا عقايد كفري (نواقض اسلام ) شده‌اند و به هيچ وجه به ذهنشان خطور نكرده‌است كه چنين اعمال و يا اقوال و يا عقايدي كفر محسوب می‌شوند و نسبت به توحيد و برخي از مسائلي كه در مفهوم و معناي عبادت وارد می‌شوند جاهل هستند و نمي‌توانند اين جهل را از خود برطرف نمايند مانند كسي كه در منطقه‌اي دور از علم زندگي كرده‌است و دستيابي به علم برايش ممكن نبوده‌است و يا مانند كسي كه به تازگي وارد اسلام شده‌است چنين فردي اگر چه وصف كفر بر اعمال و يا عقايد و يا اقوال كفريش اطلاق می‌شود اما به معيني حكم كفر بر چنين شخصي اطلاق نمي‌شود و جهلش به عنوان عذري مانع از تكفير وی مي‌شود و در دنيا تا قبل از اقامه حجت و از بين رفتن موانعي كه سبب جهل شده با وي بعنوان يك مسلمان رفتار مي‌شود و در آخرت نيز معذور بوده و در مشيت الله تعالي قرار مي‌گيرد .
ومدار این قول نیز رحمت الهی است که بیش از وسعت وتوانایی هیچ عبدی را مورد تکلیف قرار نمی دهد.
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهَا. (16) . ابن كثير در تفسير اين آيه ميفرمايد: أي لا يُكلَّف أحدٌ فوق طاقته، وهذا من لطفه تعالى بخلقه ورأفته بهم وإحسانه إليهم ا- هـ.
يكي از مشهورترين وشايد واضح ترين دليل بر اين مسأله حديثي است كه در آن از فردي از بني اسرائيل ياد مي شود كه در آخر عمرش براي در امان ماندن از عذاب الهي وخوف از آن از فرزندانش مي خواهد كه بعد از مرگش جسد وي را بسوزانند و پس از خردکردن آنرا پراكنده نمايند.
اما نص حدیث:
پیامبر صلى الله عليه وسلم میفرماید : كان رجل يسرف على نفسه، فلما حضره الموت قال لبنيه: إذا أنا مت فأحرقوني، ثم اطحنوني، ثم ذروني في الريح، فوالله لئن قدر الله عليّ ليعذبني عذاباً ما عذبه أحداً، فلما مات فعل به ذلك، فأمر الله الأرض فقال: اجمعي ما فيك منه، ففعلت فإذا هو قائم، فقال: ما حملك على ما صنعت؟ قال: يا رب خشيتك، فغفر له. )17)
شيخ الإسلام ابن تيمية در تعلیقی براین حدیث میفرماید:
فهذا الرجل ظن أن الله لا يقدر عليه إذا تفرق هذا التفرق، فظن أنه لا يعيده إذا صار كذلك، وكل واحد من إنكار قدرة الله تعالى، و إنكار معاد الأبدان و إن تفرقت كفر، لكنه كان مع إيمانه بالله وإيمانه بأمره وخشيته منه جاهلاً بذلك، ضالاً في هذا الظن مخطئاً، فغفر الله له ذلك، والحديث صريح في أن الرجل طمع أن لا يعيده إذا فعل ذلك، وأدنى هذا أن يكون شاكاً في المعاد، وذلك كفر إذا قامت حجة النبوة على منكره حكم بكفره...(18)
ودر جای دیگر میفرماید:
فهذا الرجل كان قد وقع له الشك، والجهل في قدرة الله تعالى ... وهذان أصلان عظيمان:
"أحدهما" متعلق بالله تعالى، وهو الإيمان بأنه على كل شيء قدير.
"والثاني": متعلق باليوم الآخر، وهو الإيمان بأن الله يعيد هذا الميت، ويجزيه على أعماله، ومع هذا فلما كان مؤمناً بالله في الجملة، ومؤمناً باليوم الآخر في الجملة، وهو أن الله يثيب ويعاقب بعد الموت، وقد عمل عملاً صالحاً – وهو خوفه من الله أن يعاقبه على ذنوبه – غفر الله له بما كان فيه من الإيمان بالله واليوم الآخر والعمل الصالح
...فهذا رجلٌ شَكَّ في قدرة الله، وفي إعادته إذا ذُري؛ بل اعتقد أنه لا يُعاد، وهذا كُفْر باتِّفاق المُسلمينَ؛ ولكن كان جاهِلاً لا يعلم ذلك، وكان مُؤمنًا يخاف الله أنْ يعاقِبه، فغُفِر له بذلك...
فهذا شك في قدرة الله و في المعاد، بل ظن أنه لا يعود، وأنه لا يقدر الله عليه إذا فعل ذلك، وغفر الله له‏.‏ا.هـ
واما نکاتی که از حدیث استنباط می شود:
اولاً :بدون شک عمل وعقیده شخص مذکور درباره قدرت الهی وهمچنین معادش کفر اکبر است. (وهذا كُفْر باتِّفاق المُسلمينَ )
اگرچه گاه دیده می شود برخی شک نمودن در قدرت الهی را با تأويلات اهل كلام در باب اسماء وصفات الهي يكسان قلم داد مي كنند که اين قياس غیر صحيحی است.
ثانیاً:شخص مذکور به خدا و وجود روز قیامت وهمچنین پاداش و یا سزای اعمال علی العموم ایمان داشته است.
ثالثاً: جهل وی به قدرت پروردگار مانع از کافر شدنش شد .چراکه الله تعالی وی را بخشید وواضح است که کافر هیچگاه مورد عفو وبخشش پروردگار قرار نمی گیرد.اما اگر این شخص بوسلیه حجت رسالت، قدرت الهی در زنده کردن جسد با وجود سوزاندن وپراکنده نمودنش برایش اثبات می شد اما وی همچنان بر شک در قدرت الهی وزنده شدنش اصرار می نمود بی شک از دایره ایمان خارج و کافر می شد.
همچنان که علامة سيد محمد بن إبراهيم المرتضى اليماني در کتاب در تعلیقی بر این حدیث میفرماید:
…. وإنما أدركته الرحمة لجهله وإيمانه بالله والمعاد ولذلك خاف العقاب، و أما جهله بقدرة الله تعالى على ما ظنه محالاً فلا يكون كفراً إلا لو علم أن الأنبياء جاءوا بذلك و أنه ممكن مقدور ثم كذبهم أو أحداً منهم لقوله تعالى: وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً . وهذا أرجى حديث لأهل الخطأ في التأويل .(19)
همچنین می توان در این مقام به مقوله حواریون اشاره نمود که خطاب به حضرت عیسی گفتند:
إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يعِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَآءِ قَالَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِن كُنْتُم مُّؤْمِنِينَ .
اگرچه با این جواب سیدنا عیسی مواجه شدند: اتَّقُواْ اللَّهَ إِن كُنْتُم مُّؤْمِنِينَ. اما در ادامه اصرارشان باز کلامی را بر زبان رانند که همان مخاطره کلام قبلی را داشت.بار اول شک در استطاعت الهی وبار دوم شک در صدق رسالت. چرا که گفتند:
قَالُواْ نُرِيدُ أَن نَّأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَ نَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِينَ. (20)
از دیگر ادله در این مورد حدیثی است که حذيفة بن اليمان از پیامبر صلى الله عليه وسلم نقل میکند که پیامبر فرمودند:
يدرس الإسلام كما يدرس وشي الثوب. حتى لا يدرى ما صيام ولا صلاة ولا نسك ولا صدقة، وليسري على كتاب الله عز وجل في ليلة، فلا يبقى في الأرض منه آية، وتبقى طوائف من الناس، الشيخ الكبير والعجوز، يقولون: أدركنا آباءنا على هذه الكلمة: لا إله إلا الله فنحن نقولها. فقال له صلة: ما تغني عنهم لا إله إلا الله وهم لا يدرون ما صلاة ولا صيام ولا نسك ولا صدقة؟ فأعرض عنه حذيفة ثم ردها عليه ثلاثاً كل ذلك يعرض عنه حذيفة، ثم أقبل عليه في الثالثة، فقال: يا صلة تنجيهم من النار ثلاثاً . (21)
شیخ آلبانی این حیث را صحیح می داند و میگوید: وهذا الحديث الصحيح يستفاد منه أن الجهل قد يبلغ ببعض الناس أنهم لا يعرفون من الإسلام إلا الشهادة وهذا لا يعني أنهم يعرفون وجوب الصلاة وسائر الأركان ثم هم لا يقومون بها كلا ليس في الحديث شيء من ذلك.(22)
اگرچه این حدیث در مورد احوال مردم در آخرالزمان است که هیچ آگاهی در مورد فرایض واحکام اسلام مانند نماز، روزه، حج ویا قربانی وصدقه ندارند اما دلیلی است براینکه جهل می تواندمانعی از موانع تکفیر باشد.
شيخ الإسلام ابن تيمية رحمه الله میفرماید: وكثير من الناس قد ينشأ في الأمكنة والأزمنة الذي يندرس فيها كثير من علوم النبوات، حتى لا يبقى من يبلغ ما بعث الله به رسوله من الكتاب والحكمة، فلا يعلم كثيراً مما بعث الله به رسوله ولا يكون هناك من يبلغه ذلك، ومثل هذا لا يكفر، ولهذا اتفق الأئمة على أن من نشأ ببادية بعيدة عن أهل العلم و الإيمان، وكان حديث العهد بالإسلام فأنكر هذه الأحكام الظاهرة المتواترة فإنه لا يحكم بكفره حتى يعرف ما جاء به الرسول، ولهذا جاء في الحديث: ((يأتي على الناس زمان لا يعرفون فيه صلاة ولا زكاة...
يقول ابن حزم : ولا خلاف في ان امرءاً لو أسلم – ولم يعلم شرائع الإسلام- فاعتقد أن الخمر حلال ، وأن ليس على الإنسان صلاة ، وهو لم يبلغه حكم الله تعالى لم يكن كافراً بلا خلاف يعتد به ، حتى إذا قامت عليه الحجة فتمادى حينئذ بإجماع الأمة فهو كافر . أهـ (23)
در پایان بیان چند نکته الزامی است
الف) استناد به آیات احادیث و یا اقوال علماء در غیر موضع خود یکی از اسباب مهمی است که سبب شده است افرادی جانب افراط را در پیش گرفته ودر هیچ شرایطی جهل را از موانع تکفیر ندانند.و آیات یا احادیثی که در مورد کفار اصلی است برکسانی حمل کنند که به شهادتین اقرار نموده وبا تصدیق رسالت محمدبن عبدالله وارد دایره اسلام شده‌ اما جاهلانه مرتکب ناقضی از نواقض اسلام شده اند. واز این ادله چنان استنباط میکنند که برای اثبات تکفیر آنان نیاز به اقامه حجت نیست چراکه لفظ کفر وشرک قبل از اقامه حجت ثابت است ویا برعکس، افرادی جانب تفریط را گرفته ودر هر شرایطی جهل را از موانع تکفیر میدانند و به بهانه جهل واقامه حجت حتی از تکفیر کسانی امتناع میکنند که رسالت محمدبن عبدالله را نمی پذیرند و در شرک غوطه ور هستند و یا کسانی که از دین اعراض نموده و با اهل توحید به عداوت برخاسته اند را معذور میدانند و به ادله ‌های استدلال می کنند که در مورد کسانی است که با اقرار به شهادتین و پذیرفتن دین اسلام وارد حیطه اسلام شده‌اند اما بخاطر جهلی که برطرف کردن آن برایش ممکن نبوده مرتکب ناقضی از نواقض اسلام شده اند.
چنین گروهی جهل را در هر شرایط ودر هر موردی مانعی برای تکفیر می دانند واقامه حجت رادر هر حالتی شرطی لازم برای اثبات وصف کفر وشرک می دانند ولازم میدانند که حتماً این اقامه حجت وابلاغ آن توسط شخصی صورت گیرد که اوصاف پیامبران وشخصیتی مانند آنان داشته باشد یعنی برای اقامه حجت هر شخص معینی لازم است سالهای متمادی پیامبری بروی حجت عرضه نماید و علاوه بر این لازم است که کاملاً آنرا فهم کند و برایش یقین حاصل شود که آنچه به وی ابلاغ می شود حق است و پس از آن اگر آنرا انکار کرد فقط می توان گفت که او مؤمن نيست نه بیش از این.انا لله وانا الیه راجعون. غافل از اینکه آنچه مهم است نفس وماهیت حجت است نه وسیله‌ای که حجت را ابلاغ می کنند مکتوبی که حاوی کلام الله تعالی و رسولش بود اقامه حجتی بود برای هرقل برزگ روم و همه رومیان. مهم این است که حجت رسالت ابلاغ شود حال با هر وسیله ممکن.
بنابراین لازم است در هر مبحث شرعی تمام ادله مربوطه در نظر گرفته شود چرا که آنچه در جایی بصورت مطلق بیان می شود ممکن است در جایی دیگر مقید شود وآنچه ادله‌ای ازآن بصورت عام یاد می کند باادله ای دیگر تخصیص داده شود. این گونه تعامل برای فهم منهج واقوال علماء نيز ضروري است. براي مثال به اين كلام شيخ محمد بن عبدالوهاب دقت نمایید:
فإنك إذا عرفت أن الإنسان يكفر بكلمة يخرجها من لسانه، وقد يقولها وهو جاهل فلا يعذر بالجهل...
اگر فقط به این کلام محمد بن عبدالوهاب اکتفاء شود شاید چنین نتیجه گیری شود که شیخ جهل را از موانع تکفیر نمی داند. اما اگر به دیگر اقوال شیخ مراجعه نماییم خواهیم دید منهج وی بر خلاف این است.
محمد بن عبدالوهاب در جواب کسانی که وی را متهم می کنند _که مردم را فقط بخاطر اینکه وی راهمراه نکنند وبه سوی وی هجرت نکنند تکفیر می کند _می گوید: ... إذا كنا لا نكفر من عبد الصنم الذي على قبر عبد القادر، والصنم الذي على قبر أحمد البدوي، وأمثالهما، لأجل جهلهم، وعدم من ينبههم، فكيف نكفر من لم يشرك بالله إذا لم يهاجر إلينا ولم يكفر ويقاتل ...(24).
وهمچنین در دفاع از خود می گوید :
... ولكن نكفر من أقر بدين الله ورسوله ثم عاداه وصد الناس عنه، وكذلك من عبد الأوثان بعدما عرف أنها دين للمشركين وزينة للناس، فهذا الذي أكفره، وكل عالم على وجه الأرض يكفر هؤلاء إلا رجلاً معانداً أو جاهلاً والله أعلم . (25)
ودر یکی از نامه هایش چهار امر مهم را بیان می کند که از آن جمله: الثالثة: تكفير من بان له أن التوحيد هو دين الله ورسوله، ثم أبغضه ونفر الناس عنه، وجاهد من صدق الرسول فيه، ومن عرف الشرك و أن رسول الله صلى الله عليه وسلم بعث بإنكاره وأقر بذلك ليلاً ونهاراً، ثم مدحه وحسنه للناس، وزعم أن أهله لا يخطئون لأنهم السواد الأعظم، وأما ما ذكر الأعداء عني أني أكفر بالظن وبالموالاة، أو أكفر الجاهل الذي لم تقم عليه الحجة فهذا بهتان عظيم. (26)
حال كاملاً واضح است كه شيخ محمد بن عبدالوهاب عذر به جهل در باب شرک را از معتقدات خود می داند و اینک در مورد وی گفته میشود وی شخص جاهل را قبل از اقامه حجت تکفیر می نماید بهتان بزرگی می داند.
اکنون شاید این پرسش پیش آید پس چرا شیخ در کلامی که ابتدا از وی نقل شدبیان کرد که:
... أن الإنسان يكفر بكلمة يخرجها من لسانه، وقد يقولها وهو جاهل فلا يعذر بالجهل...
در جواب خواهیم گفت این کلام شیخ بیانگر همان منهج صحیحی است که در ابتدا بیان شد وآن اینکه که جهل در هر حالت وشرایطی نمی تواند مانع تکفیر باشد چه بسا شخص کلامی بر زبان بیاورد که همین کلام سبب کافر شدن وی شود بدون اینک خود وی هم متوجه شود که این کلام سبب کفر وی می شود مانند افرادی که قراء و اصحاب رسول الله را مورد تمسخر قرار دادند. اگرچه آنان عذر آوردند که از این تمسخر هدفی جز شوخی وسرگرمی نداشته‌اند اما خداوند این عذر آنان را نپذیرفت و حکم کفر آنان را صادر کرد وبه پیامبرش وحی کرد:
وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِءُونَ. لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِن نَّعْفُ عَن طَآئِفَةٍ مِّنْكُمْ نُعَذِّبْ طَآئِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُواْ مُجْرِمِينَ. (27)
این افراد اگرچه نسبت به عواقب این عمل خود جاهل بودند اما این جهل آنرا معذور نکرد ومانع تکفیر آنان نشد وبراین اساس هرکس الله تعالی ،انبیاء،آیات ویا شعایر دین را بدون هیچ اکراهی مورد تمسخر قرار دهد هیچ عذری از وی پذیرفته نیست.
ب ) عذر به جهل امری نسبی است یعنی نسبت به افراد مختلف، اماکن وزمانهای مختلف و قضیه ای که جهل نسبت به آن عارض شده است متغیر است . ظروف زمانی ومکانهایی که در آن خالی از علمای ربانی ومظنه های علم شرعی هستند بسیار متفاوت از شرایطی است که در آن افرادی با نام دین با صدور فتوا برای عوام مردم ضلالت ها وگاه کفر وشرک را تزین وتجویز می کنند .
و قضیه ای که جهل نسبت به آن عارض شده است نسبت به افراد مختلف متفاوت است اگر چه گاه دیده می شود بدون در نظر گرفتن این اختلاف ها این مسائل را به دو قسم اصول و فروع تقسیم می کند ودر اصول قائل به مانع عدر به جهل نیستند امادر مسایلی فروعی عذر به جهل را قابل پذیرش می دانند. اما اینگونه تقسیم وحکم نمودن در مورد آنها بدون در نظر گرفتن شرایط افراد صحیح نیست.
شیخ الاسلام ابن تیمیه در این باره میفرمایند:
.. نوع وتسميته مسائل الأصول، وبين نوع آخر وتسميته مسائل الفروع، فهذا الفرق ليس له أصل لا عن الصحابة، ولا عن التابعين لهم بإحسان، ولا أئمة الإسلام‏.‏ وإنما هو مأخوذ عن المعتزلة وأمثالهم من أهل البدع، وعنهم تلقاه من ذكره من الفقهاء في كتبهم، وهو تفريق متناقض، فإنه يقال لمن فرق بين النوعين‏:‏ ما حد مسائل الأصول التي يكفر المخطئ فيها‏؟‏ وما الفاصل بينها وبين مسائل الفروع‏؟‏ فإن قال‏:‏ مسائل الأصول هي مسائل الاعتقاد ومسائل الفروع هي مسائل العمل، قيل له‏:‏ فتنازع الناس في محمد صلى الله عليه وسلم هل رأي ربه أم لا‏؟‏ وفي أن عثمان أفضل من علي، أم على أفضل‏؟‏ وفي كثير من معاني القرآن، وتصحيح بعض الأحاديث هي من المسائل الاعتقادية العلمية، ولا كفر فيها بالاتفاق‏.‏ ووجوب الصلاة والزكاة والصيام والحج وتحريم الفواحش والخمر هي مسائل عملية، والمنكر لها يكفر بالاتفاق‏.‏
وإن قال الأصول‏:‏ هي المسائل القطعية، قيل له‏:‏ كثير من مسائل العمل قطعية، وكثير من مسائل العلم ليست قطعية، وكون المسألة قطعية أو ظنية، هو من الأمور الإضافية، وقد تكون المسألة عند رجل قطعية لظهور الدليل القاطع له، كمن سمع النص من الرسول صلى الله عليه وسلم، وتيقن مراده منه‏.‏ وعند رجل لا تكون ظنية، فضلا عن أن تكون قطعية لعدم بلوغ النص إياه، أو لعدم ثبوته عنده، أو لعدم تمكنه من العلم بدلالته‏.‏
والله تعالی اعلم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) اسراء :15
(2) كهف /59
(3) التغابن /2
(4) تفسیر قرطبی سوره التغابن
(5) الشوري:7
(6) النسايي، الترمذي ، قال الشيخ الألباني : صحيح
(7) النمل :43
(8) طه :24
(9) التوبة :6
(10) البينة: 1
(11) المائدة:104
(12) المدثر :49-51
(13) البقرة :146
(14) فی قضیة صلح الحدیبیة :... فجاء سهيل بن عمرو فقال : هات اكتب بيننا وبينكم كتابا ، فدعا النبي صلى الله عليه وسلم الكاتب ، فقال النيي صلى الله عليه وسلم : اكتب ( بسم الله الرحمن الرحيم ) ، فقال سهيل : أما الرحمن فوالله ما أدري ما هي ، ولكن اكتب : باسمك اللهم كما كنت تكتب ، فقال المسلمون : والله لا نكتبها الا بسم الله الرحمن الرحيم ، فقال النبي صلى الله عليه وسلم : اكتب باسمك اللهم . ثم قال : هذا ما قاضى عليه محمد رسول الله . فقال سهيل : والله لو كنا نعلم أنك رسول الله ما صددناك عن البيت ولا قاتلناك ، ولكن اكتب محمد بن عبد الله
(15) الفروق (4/264) و (2/149-151)
(16) البقرة:286
(17) رواه البخاري ومسلم
(18) مجموع فتاوی ابن تیمیه 49\11
(19) إيثار الحق على الخلق :ص 436
(20) المائدة:111-112
(21) أخرجه ابن ماجه في «سننه»(2/1344)، والحاكم في «المستدرك» (4/520)، من حديث حذيفة رضي الله تعالى عنه. والحديث قوَّى إسناده الحافظ في «فتح الباري» (13/16)، وصحَّحه الألباني في «السلسلة الصحيحة» (1/171).
(22) پس این روایت نمی تواند دلیلی باشد براینکه تارک الصلاة کافر نیست.چرا که جهل آنان به وجوب فریضه نماز مانع تکفیر آنان شده است نه اینکه ترک نماز خود ناقضی از نواقض اسلام بشمار نمی آید. یعنی همان گونه که شیخ آلبانی بیان کردند شرایط آنان به گونه ای نبوده است که از وجوب نماز ویا روزه آگاه بوده اما عمداً این فرایض را بجای نیاورده اند. اگر چه شیخ آلبانی صراحتاً به جاهل بودن مردم مذکور در حدیث نبست به فرایض اسلام مانند نماز اذعان می کند.اما این جهل را نادیده گرفته و از حدیث چنان برداشت میکند که حذيفة بن اليمان رضي الله عنه قائل به تكفير تارك الصلاة نيست وميگوید: فهذا نص من حذيفة رضي الله عنه على أن تارك الصلاة - ومنها بقية الأركان - ليس بكافر بل هو مسلم ناج من الخلود في النار يوم القيامة. فاحفظ هذا فإنك قد لا تجده في غير هذا المكان اما اين كلام شيخ كه: فاحفظ هذا فإنك قد لا تجده في غير هذا المكان صحیح است.چرا كه أنچه از اصحاب پیامبر نقل شده است خلاف این فهم شیخ است .عبد الله بن شقيق العقيلي تابعی بزرگوار میفرماید : كان أصحاب محمد صلى الله عليه وسلم لا يرون شيئا من الأعمال تركه كفر غير الصلاة.( رواه الترمذي وقال البانی:صحیح موقوف )
(23) المحلى (13/151)
(24) فتاوی ومسائل ص13/ . الضیاء الشارق ص/372 لابن سحمان
(25) مجموعة الشیخ12/58
(26) مجموعة الشیخ12/25
(27) التوبة :65-66
(28) مجموع فتاوی ابن تیمیه23/346

All Rights Reserved ©2009

Designed by HanarWebHost